محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
81
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
و خالصانه آن را در اختيار مىگذارد . علاوه بر اينها ، طبيعت استدلالهاى قرآنى و راه و روش دليلى را كه به كار مىبرد ، هر دو بهگونهاى آزموده هستند كه بزرگترين فلاسفه با دقّت و بالاترين دانشمندان منطق با قاطعيّت مطرح مىكنند ، و درعينحال بيشترين مطالب مطابق با واقع را پاسخگوست ، بهگونهاى كه مترقّىترين و رقيقترين ذوقهاى شعرى ايجاب مىكند و نيز كمترين و سادهترين شعور آدمى مىطلبد . بنابراين ، كافى نيست كه بگوييم قرآن مخالف فلسفهء حقيقى و زاييدهء انديشهء پخته و شيفتهء يقين نيست ، و همچنين كفايت نمىكند كه بگوييم قرآن موافق فلسفه است و آن را تأييد مىكند ، و بحثهاى منصفانهء آن را مىپسندد ؛ بلكه سزاوار آن است كه بر همهء اينها اين مطلب را نيز بيفزاييم كه قرآن كريم به وسيلهء مادّه و سرمايهء زيادى كه دارد ، در موضوعات و استدلالها فلسفه را يارى مىرساند . ترديدى نيست كه قرآن اين حقايق اساسى را يك جا و به صورت نظام واحدى به ما عرضه نمىكند ؛ پس رواست كه ما از يكديگر بپرسيم : اگر چنين است ، پس نظام قرآنى بهطور كامل وجود ندارد ! و آيا در اين كتاب ( قرآن كريم ) تمام عناصر ضرورى و كافى براى ساختن آن نظام وجود دارد ؟ حقيقت مطلب اين است كه هيچگونه اختلافنظرى در اين مورد وجود ندارد كه قرآن كريم مشتمل بر تمام عناصر اساسى و بنيادى فلسفهء دينى ، يعنى : اصل انسان ، سرانجام او ، اصل جهان هستى ، و سرانجام آن و علل فاعلى و غايى و همچنين انديشههاى مربوط به روان آدمى و خدا و نظاير اينهاست . و به راستى كه براى بررسى چنين موضوعى ، شايسته است كار مستقلّى را بهطور ويژه انجام داد . امّا اينكه قرآن مجيد درعينحال از اصول اخلاق نظرى سخن گفته است ، اين همان نخستين پرسشى است كه در اين كار تحقيقى خود مطرح كرده و چيزى است كه بيشترين مقدار از تلاش و كوششمان را بدان اختصاص دادهايم . به راستى ، ما معتقديم و اين توان را داريم كه از هماكنون اعلان كنيم ، پاسخى روشن و جوابى كامل براى اين پرسش در اختيار داريم . قرآن كريم در واقع به اين مقدار بسنده نمىكند كه قاعدهاى براى رفتار و سلوك مقرّر نمايد